***بی کاری های بنفش من***

مگه نمی گم نخند......فکر کردی باهات شوخی دارم؟

نانوشته ها

گاهی میخوای بنویسی...

گاهی حس میکنی که باید بنویسی...گاهی حس میکنی که پر از ناگفته هایی...حس میکنی در‍ دل رو به زور بستی تا حرفها بیرون نریزن...میترسی شهر رو مثل گدازه های آتشفشان ویران کنن...

میترسی که مبادا دیگه دریا هم کاری ازش بر نیاد...

مطمئنی که دلت حرف داره...مطمئنی که بی قراره...

مطمئنی که فقط کافیه قلم رو به دست بگیری...انقدر مطمئن که میترسی مرکب کم بیاد و ادامه اش رو نتونی بنویسی...

انقدر مطمئن که میترسی سپیدی هیچ کاغذی جوابگوی این همه حرف نباشن...

قلم رو به دست میگیری...انقدر محکم میگیری که نشون دهنده ی اطمینانت از گفته هاته...

قلم رو میذاری رو خط اول...یه نقط ایجاد میشه...یعنی شروع تمام ناگفته ها...یعنی کلید انداختن به قفل دل...یعنی ریختن تمام گدازه ها.........یعنی هجوم الفبا...سیل کلمات...طوفان جملات...

و غافل از اینکه با ایجاد اون نقطه تمام ذهنت میره به سفری دور...دور‍ دور.........سفری به ناکجای عالم...انقدر میری...انقدر میری که لحظه ها...و زمان رو از یاد میبری...به طوری که شاید هیچ گاه زمان رو نشناخته ای...میری به جایی که اغیار به اونجا راهی ندارن......و فراموش میکنی که دلی بود ...حرفی داشت...دستی بود که قلمی داشت...برگه ای بود که انتظار میکشید...نقطه ای بود که دلش امتداد میخواست....و وقتی از سفر برگشتی به قلم نگا میکنی و به آن نقطه...و شروع میکنی به نوشتن...غافل از اینکه سکوت رو بر الفبا سوار کرده ای....و یک پاراگراف پر از سکوت مینویسی..........مینویسی...اما نمینویسی....نوشته ای...چند خطی نانوشته نوشته ای...

یک پاراگراف سکوت نوشته ای......

و هر کس رو هم توان خوندن نانوشته ها نیست.....   

نویسنده: دریا ׀ تاریخ: ۱۳٩٢/٤/٢٥ ׀ موضوع: ׀ لینک این پست ׀ نفر دوستش داشتن ()


© All Rights Reserved to myglassdreams.Blogfa.com / Theme by:
bahar-20



کد آهنگ - تشریفات - قالب بلاگ اسکای | کورالین - اخبار روز - آگهی رایگان - گویا آی تی - تک تمپ - اخبار روز - گرافیک - وبلاگ